چرا نمی خوابد...؟
شب است و چشم سیاهت چرا نمی خوابد؟
شب است و دیده ی ماهت چرا نمی خوابد؟
شب است و دیده ی ماهت چرا نمی خوابد؟
شب است و لشکر مویت دوباره خوابیده
ولی امیر سپاهت چرا نمی خوابد؟
شب است و چشم خودت را نهاده ای برهم
ولی دوباره نگاهت چرا نمی خوابد؟
شب است و عکس مه تو به چاه دل افتاد
و عکس در دل چاهت چرا نمی خوابد؟
شب است و مرد غمینی که سالهای دراز
نشسته بر سر راهت چرا نمی خوابد؟
شب است و از سحر آید صدای گریه ی من
نگو که ناله و آهت چرا نمی خوابد؟
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۰۷/۱۰ ساعت 10:22 توسط پیتر پن
|