صیاد
آنکـه صیدش بـرده است بـرباد، بـاد
آنکـه کـردنـدش بـه صد نیرنگ، رنگ
آنکـه جــان را بـــر ســر بـیــداد، داد
دخـتــری کــو را پـــدر بـهـبـود، بــود
آنــکـه او را مــــــادر فــــــــــرزاد، زاد
بـــــود مـــا را بـیـــن ایــن اغیار، یار
هر دو باهم مثل یک شمشاد، شاد
مادرش ازمن به بد برداشت، داشت
گـفـت، هستند قــوم ایـن داماد، ماد
هست اندر سینه ی داغَش، غَش*
همچنان کـه هست در مرصاد، صاد
کـرد شیـرین را عـلـی المقدور، دور
پــاره کــرد بــا خــنـجـر پـولاد، لاد**
سرکِشم زین عشق نافرجام، جام
سـر دَهـم زیـن ظلم و استبداد، داد
از غــم شـیـریـن شـود بیگـاه، گــاه
حــال شـعـر و حـامد و فـرهـاد، حاد
*(غَش:خیانت و ناخالصی)
**(لاد:دیبای نرم و نازک)
